فایل پاورپوینت مربوط به درس سیستمهای اطلاعات مدیریت MIS

با سلام

این فایل مربوط به درس سیستمهای اطلاعات مدیریت دکتر شیبت الحمدی می باشد که باموضوع هوش تجاری یا هوش سازمانی در روز چهارشنبه مورخ ۳۰/۰۱/۱۳۹۱ ارائه گردید.پیروز باشید

دانلود : هوش تجاری یا هوش سازمانی

ppt مدیریت تطبیقی فرل هدی

باسلام

فایلهای پاورپوینت درس مدیریت تطبیقی فرل هدی ،مربوط به کلاس سرکار خانم دکتر مرضیه محمدی را جهت استفاده می گذارم ،امیدوارم موفق باشید

دانلود : صفحات 1-20 اداره امورعمومی تطبیقی فرل هدی

دانلود :   صفحات 42-۶۰ مدیریت تطبیقی فرل هدی

دانلود : صفحات 62-80 مدیریت تطبیقی فرل هدی

دانلود : صفحات 97-107 مدیریت تطبیقی فرل هدی

ppt منابع انسانی دکتر سپاسی

باسلام

بخشی دیگر از پاورپوینت های ارائه شده توسط دوستان در کلاس درس مدیریت منابع انسانی سرکارخانم دکتر مرضیه محمدی جهت بهره برداری ودانلود تقدیم میگردد . سربلند وپیروز باشید.

دانلود: صفحات 56-67

دانلود : صفحات 67-88

دانلود : صفحات 91-111

 

پاورپوینت پارادایم

باسلام

میخواهید بدونید پارادایم چگونه شکل میگیره!

اول تعریفی از اون خدمتتون ارائه میدم "پارادایم"، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه‌ای از الگوها و نظریه‌ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده‌اند. هر گروه یا جامعه، «واقعیات» پیرامون خود را در چارچوب الگوواره‌ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می‌کند.حالا چگونه شکل میگیره زحمت بکشید باین پاورپوینت توجه بفرمایید.

دانلود: پاورپوینت پارادایم

بینش تصمیم گیری خوب - حکایت جالب

به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست

گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد. سوزن بان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و  از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

سوال:

ادامه نوشته

خلاصه کتاب پنجمین فرمان

باسلام

خلاصه کتاب فوق باعنوان پنجمین فرمان مربوط میشه به خلق سازمان یادگیرنده ولی بیشتر روی مسائلی تکیه داره که از تفکر سنتی وساده انگارانه فاصله بگیریم.

فکر می کنم نه برای مدیران بلکه برای کلیه افراد خوندن اون خالی از لطف نباشه.پیروز باشید

نویسنده :پیتر سنگه

مترجمان : حافظ کمال هدایت و محمد روشن

دانلود : پنجمین فرمان

پاورپوینت مدیریت منابع انسانی دکتر میرسپاسی

با سلام

باطلاع کلیه عزیزان برسونم که فایلهای مربوط به کلاس سرکارخانم دکترمرضیه محمدی درس مدیریت استراتژیک منابع انسانی وروابط کار بزودی جهت دانلود دراین قسمت بارگذاری خواهد شد لطفا جهت اطلاع وبهره برداری از اون حتما به وبلاگ مراجعه مجدد داشته باشید. باتشکر از صبر وحوصله زیادتان

چگونه چون یک مدیر عالی بیندیشیم

باسلام

خلاصه کتاب "چگونه چون یک مدیر عالی بیندیشیم" نوشته دبرا ای.بنتون مترجم ایرج پاد که درخصوص ویژگی های یک مدیر  نوشته شده است(رؤساي تقريباً كامل چگونه خود و ديگران و نيز زندگي را ارزيابي مي كنند.

رؤساي تقريباً كامل داراي اين ويژگيها هستند: اعتماد به نفس، كنترل طرز برخورد، پافشاري، مداومت در بهبودوضعيت، صداقت و پايبندي به اصول اخلاقي، انديشه پيش از گفتار، خلاقيت، فروتني در انظار)اگر تمایل دارید بدونید یک مدیر باید چه ویژگیهایی داشته باشد بسم الله...

دانلود : how managment

خلاصه کتاب سنت گریزی

باسلام

خلاصه ی کتابی را که برای دانلود گذاشتم با موضوع سنت گریزی ومربوط میشه به مدیریت وسازمان درقرن ۲۱ ، نوشته چارلز هندی وترجمه عباس مخبراست امیدوارم از خوندن اون هم لذت کافی راببرید وهم به داشته هاتون اضافه بشه.سربلند باشید.

دانلود : خلاصه کتاب سنت گریزی

ذکر دعایی برای گشایش مشکلات

اين دعا را منتشر كنيد و ببينيد چطور غمهايتان از بين مي رود
سبحان الله يافارج الهمّ وياكاشف الغم فرّج همي ويسرّ أمري و أرحم ضعفي
و قلة حيلتي وأرزقني من حيث لا أحتسب يارب العالمين

حضرت محمد (ص) فرمودند هر كس مردم را از اين دعا با خبر كند
در گرفتاريش گشايش پيدا ميكند

حکایت بانک زمان

بانگ زمان
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400تومان به
حساب شما واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید تا همه پولها را خرج
کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود
دراین وقت شما چه خواهید کرد ؟
البته که سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید
هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم بانک زمان
هرروز صبح در بانک زمان شما 86400ثانیه اعتبار ریخته می شود
و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد
هیچ برگشبی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد
ارزش یک دفیقه را شخصی که از قطار جا مانده
و ارزش یک ثانیه را آنگه از تصادفی مرگبار جان به دربرده می داند

هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند
دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است
و امروز هدیه است

حکایت قضاوت نادرست

يك معلم رياضي که به يك پسر پنج ساله رياضي ياد مي*داد ازش پرسيد: اگر من بهت يك سيب و يك سيب و يكي بيشتر سيب بدهم تو چند تا سيب خواهي داشت؟ پسر بعد از چند ثانيه با اطمينان گفت: ۴ تا!
معلم نگران شده انتظار يك جواب صحيح آسان رو داشت (۳). او نا اميد شده بود. او فكركرد “شايد بچه خوب گوش نكرده است” تكرار كرد: پسرم، خوب گوش كن. اگر من به تو يك سيب و يك سيب ديگه و يكي بيشتر سيب بدهم تو چند تا سيب خواهي داشت؟

ادامه نوشته

حکایت خواندنی سه پیرمرد

"سه پیر مرد"
در یک روز سرد زمستانی که هوا برفی بود در خانه ای فقیر نشین سه نفر با هم زندگی می کردند . پیر مرد ، همسرش و عروسش که همسر ان عروس در شهری دیگر مشغول کار بود .
پیر مرد هر روز برای امرار معاش راهی شهر می شد. و آن روز هنگامی که به همین قصد از خانه خارج می شد
متوجه حضور سه پیر مرد با ریش های بلند شد.
دل پیر مرد برای ان سه سوخت و تصور کرد باید خسته و گرسنه باشند پس بعد از مشورت با اعضای خانواده از آن سه نفر دعوت کرد به خانه ی آنها بیاییند تا از سرما در امان باشند. یکی از آن سه گفت: من اسمم عشق است و آن یکی اسمش ثروت است و آن یکی هم شانس و تنها یکی از ما می تواند به خانه ی شما بیاید. همسر پیرمرد گفت : ثروت.

 و عروس خانواده گفت از شانس بخواهیم تا به خانه بیاید . ولی پیر مرد به سمت عشق رفت و از او در خواست کرد که بیاید در همین لحظه هر سه پیرمرد به سمت خانه رهسپار شدند. علت را پرسیدند.
عشق گفت : تنها با دعوت من دوستانم به خانه ی شما میتوانند بیاییند .
با عشق به ثروت و شانس خواهید رسید.

chapter 1 مربوط به درس MIS

 با سلام

پاورپوینت ارائه شده در کلاس دکتر شیبت الحمدی مربوط به درس سیستمهای اطلاعات مدیریت را میتوانید ازلینک زیر دانلود نمایید .ضمنا یادآوری کنم حجم فایل سنگین است .تندرست باشید.

دانلود :   chapter 1

حکایت صابون وفکر ژاپنی

 

صابون و فکر ژاپنی !

در یك شركت بزرگ ژاپنی كه تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یك مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:


شكایتی از سوی یكی مشتریان به كمپانی رسید. او اظهار داشته بود كه هنگام خرید یك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطی خالی است.

بلافاصله با تاكید و پیگیریهای مدیریت ارشد كارخانه این مشكل بررسی، و دستور صادر شد كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تكرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.


مهندسین نیز دست به كار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:


پایش ( مونیتورینگ ) خط بسته بندی با اشعه ایكس


بزودی سیستم مذكور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایكس و مانیتورهائی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید.


سپس دو نفر اپراتور نیز جهت كنترل دائمی پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.

نكته جالب توجه در این بود كه درست همزمان با این ماجرا، مشكلی مشابه نیز در یكی از كارگاههای كوچك تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یك كارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و كم خرجتر حل كرد:


تعبیه یك دستگاه پنكه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد !!!


نتیجه اخلاقی: هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.


آلبرت انشتین

 

پاورپوینت مدیریت استراتژیک منابع انسانی وروابط کار

 باسلام

این بخش مربوط می شه به پاورپوینتهایی که دانشجویان عزیز در سرکلاس سرکارخانم دکتر مرضیه محمدی درس مدیریت استراتژیک منابع انسانی  ارائه دادند که بامید خدا وبه مرور زمان یک به یک دروبلاگ قرار خواهم داد.با آرزوی سلامتی برای شما عزیزان.

دانلود : قسمت اول از فصل اول 1-22 

دانلود : قسمت دوم از فصل اول 23-42

دانلود : قسمت سوم از فصل اول 43 56

ماژولهای مربوط به درس MIS دکتر شیبت الحمدی

دوستان عزیز باسلام

باتوجه باینکه حجم برخی از فایلها بسیار سنگین بود به همین منظور فایلها بصورت زیپ شده در اختیار قرار میگیرد وامکان دانلوداون وجود دارد بامید موفقیت روزافزون

دانلود: ماژول M درس MIS 

دانلود زیپ شده : ماژول G درس MIS 

دانلود زیپ شده : ماژول K درس MIS 

دانلود : ماژول F درس MIS 

بقیه ماژولها را بامید خدا جهت دسترسی ودانلود طی روزهای اینده بروی وبلاگ قرار خواهم داد

پاورپوینت مدیریت رفتار سازمانی

دانلود : پاورپوینت مدیریت رفتار سازمانی

پاورپوینت با موضوع تعارض

دانلود : پاورپوینت با موضوع تعارض

پاورپوینت مدیریت تغییر و سازمان یادگیرنده

دانلود : پاورپوینت مدیریت تغییر وسازمان یادگیرنده

روش مثبت

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است


پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است


بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود


پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: امااين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد ومعامله به اين ترتيب انجام مي شود



نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد اما بايد روش مثبتي برگزينيد

دنيا آنجور است كه خودت هستي

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:

هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟

پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: مزخرف !

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور

بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.

پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: خب ! مهربونند.

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !

حرص وطمع

یک مرد تنها نشسته بود
و عمیقا در غم و اندوه فرو رفته بود
حیوانات به او نزدیک شدند و گفتند
ما دوست نداریم تو را غمگین ببینیم
هر چی دوست داری از ما بخواه ، به آن میرسی

مرد گفت : میخواهم دید خوبی داشته باشم
کرکس گفت : میتوانی دید مرا داشته باشی

مرد گفت : میخواهم قوی باشم
پلنگ گفت : مثل من کن قوی خواهی شد

بعد مرد گفت : میخواهم تمام رازهای زمین را بدانم
مار بزرگ جواب داد : من آنها را به تو نشان خواهم داد

و همینطور تا آخرین حیوان ادامه پیدا کرد
و وقتی که مرد تمام هدایایی که از آنها میتوانست بگیرد را به دست آورد ، آنجا را ترک کرد

. بعد جغد به سایر حیوانات گفت : حالال دیگر آن مرد بیشتر میداند
و قادر است کارهای زیادی انجام دهد

. بز کوهی گفت : آن مرد هر آنچه بدان نیاز داشت را بدست آورد
حالا دیگر غم و اندوه او متوقف خواهد شد

اما جغد گفت : نه من حفره ای درآن مرد دیدم .طوری که مثل گرسنگی هیچگاه سیر نمیشود
این چیزی ست که باعث ناراحتی او میشود و باعث میشود باز هم بخواهد
او آنقدر به کار گرفتن ادامه میدهد تا آنکه یک روز دنیا خواهد گفت :
من دیگر بیشتر از نیستم و چیزی برای ارائه به تو ندارم

دنیا عنصر گمراه کننده است ، آن عنصری که مردم را از آخرت دور نگه میدارد
و این بازی شیطان است
کلمه شیطان به معنی ایجاد فاصله است
و باعث میشود احساس کنیم که دنیا نزدیک است و نه آخرت
خدا میگوید دنیا فاصله است

یکی از معانی ریشه ای کلمه دنیا دست دراز کردن برای انگورهایی است که هیچگاه به چنگ نمی آیند .چون این ذات دنیاست
شما هیچگاه به دنیا نمیرسید و دنیا نیز از شما گریزان است
به نقل از رسول اکرم (ص) : اگر فرزند آدم کوه هایی از طلا داشته باشد باز
هم کوهی دیکر خواهد خواست

به اطراف خود نگاه کنید و ببینید به دنبال چه چیزی در حال دویدن هستید
پول ، قدرت ، شهرت ، شهوت و....
همه بر اساس لذتهای مادی است
راحت باشید و در پی هر چه میخواهید بروید
دیر یا زود به واقعیت پی میبرید


فقط کاش بدانید که ما بصورت روح خلق شدیم

و بعد در این کالبد قرار گرفتیم

این بدن تنها یک ابزار است برای گذراندن زندگی مادی

گروه ۹۹ | داستان در مورد حرص و طمع

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی دانست .
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد .
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم . بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است .
پادشاه با تعجب پرسید : گروه ۹۹ چیست ؟
نخست وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست ، باید چند کار انجام دهید : یک کیسه با ۹۹ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید . به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست .
پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند .
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد . ۹۹ سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا ۹۹ سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست . فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست ؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد . اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد .
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند .تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند . او فقط تا حد توان کار می کرد .
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید .
نخست وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه ۹۹ درامد . اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند : آنان زیاد دارند اما راضی نیستند . تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند . آنان می خواهند هر چه زودتر ” یکصد ” سکه را از آن خود کنند . این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد . آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه ۹۹ نامیده می شوند.

مصاحبه باخدا

خواب دیدم که با خدا مصاحبه می کردم... خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:

« زمان من ابدیت است...

چه سؤالاتی در ذهن داری

که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم:

« چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد....


ادامه نوشته

راز خوشبختی

کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان راه رفت، تا سرانجام به قلعه ی زیبایی بر فراز کوهی رسید. مرد فرزانه ای که پسرک میجست، آن جامی زیست. اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس، وارد تالاری شد و جنب وجوش عظیمی را دید؛ تاجران می آمدند و میرفتند، مردم در گوشه کنار صحبت میکردند، گروه موسیقی کوچکی نغمه های شیرین مینواخت ، و میزی مملو ازلذیذترین غذاهای بومی آن بخش از جهان، آن جا بود. مرد فرزانه با همه صحبت میکرد، و پسرک مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند. مرد فرزانه با دقت به دلیل ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوشبختی را برایش توضیح دهد. به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد بازگردد. سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت : " علاوه بر آن میخواهم از توخواهشی بکنم. هم چنان که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد." پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر کرد و درتمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. پس از دو ساعت به حضور مردفرزانه بازگشت.


مرد فرزانه پرسید : فرش های ایرانی تالار غذا خوری ام رادیدی؟ باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان ده سال زمان برد؟ متوجه پوست نوشت های زیبای کتاب خانه ام شدی؟ پسرک، شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیدهاست. تنها دغدغه ی او این بود که روغنی که مردفرزانه به او سپرده بود،نریزد. مرد فرزانه گفت: " پس بگرد و با شگفتی های دنیا من آشنا شو. اگر نخواهی کسی را نبینی نمیتوانی به او اعتماد کنی." پسرک قوت قلب گرفت، قاشق رابرداشت و بار دیگر به اکتشافات قصر پرداخت. این بار تمامی آثار روی دیوارهاو آویخته به سقف را تماشا کرد. باغ ها را دید، و کوه های گردا گردش را، لطافت گل هارا، و نیز سلیقه ای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه بازگشت، هر آنچه را که دیده بود، باتمام جزییات تعریف کرد. مرد فرزانه پرسید : " اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟ "پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است. فرزانه ترین فرزانگان گفته : " پس این است یگانه پندی که میتوانم یه تو بدهم : راز خوشبختی این است که همه ی شگفتی های جهان رابنگری، و هرگز آن دو قطره روغن درون قاشق را از یاد نبری. "

خلاصه فصلهای 5و6و7 کتاب اداره امورعمومی فرل هدی

باسلام

اینم خلاصه فصلهای ۵و۶و۷ كتاب امور عمومی تطبیقی - فرل هدی که قبلا قولش رو داده بودم که بصورت تایپ شده بگذارم. امیدوارم موفق باشید

دانلود : خلاصه فصلهای 5و6و7 کتاب اداره امورعمومی فرل هدی